X
تبلیغات
رایتل

غربت‌ خداحافظ رفیق‌ها در سینمای‌ما

جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:35 ق.ظ

این روزها که اهالی سینما و تلویزیون به «خداحافظ بچه» فخر می فروشند و برای تقدیر و تشکر از آن با یکدیرگر مسابقه گذاشته اند؛ بیش از پیش دلتنگ «خداحافظ رفیق» ی می شوم که نه راه بچه دزدی یادم داد و نه راه از دور زدن خدا را.

«خداحافظ رفیق» همان فیلمی است که هنوز هم پس از ۹ سال از تولید آن برای خیلی ها تازگی دارد. همان فیلمی که به اذعان اهالی هنر دیگر مانند آن در سینمای ایران نخواهد آمد.

فیلمی که در سه اپیزود روایت می کند داستان دلهای صاف و صادق شهدا را. شهدایی که دلبسته دنیا نشدند و به وابستگی آدمیان به دنیا می خندند. به ساده انگاری کسانی که برای زرق و برق دنیا دست و پا می زنند و آب در هاون می کوبند.

«روز باید بیای تو این شهر بگردی؛ بتن که خوبه! بعضیا یه چیزایی خرج این مسافرخونه می کنن که میشه باهاش همه بهشت رو خرید!»

آری راست می گوید «مرتضی»؛ این روزها در خیابان های شهر چیزهایی خرج این مسافرخانه می کنیم که می توان با آنها تمام بهشت را خرید. حیا، صداقت، پاکدامنی و ... دُرّهای نایابی شدند که این روزها کمتر به چشم می آیند.

چه بسیار همسران شهیدی که همچنان به عشق «مرتضی» زندگی می کنند و به دیوانگی خود فخر می فروشند و چه بسیار کسانی که «از رسته فرمانده گردانی به دسته شاطری ترقی کردند» و امروز در همسایگی من و تو گذران زندگی می کنند.


اگر کمی دقت کنی می توانی روزانه دسته موتورسوارانی را ببینی که آمدند تا دوستانشان را از آسایشگاه به میهمانی ببرند؛ فرقی نمی کند در لباس رفتگر شهرداری باشی یا در لباس خاکی یک بسیجی؛ دلت که پاک باشد میبینی شان!

تابحال از خود پرسیده ای این روزها که غبار گناه در و دیوار شهر را گرفته است چند نفر مثل «مسلم» برای پر کشیدن لحظه شماری می کنند. امثال من و تو آلوده ایم و واگیردار. آری؛ نفس ما شهدا را مریض می کند.

این روزها «مسلم» کم داریم. کسی که دلش را در مشت حسین جا گذاشت و رفت. دیگر دلی نداشت که در غربت کوفه تنگ شود یا بگیرد. اگر «مسلمیم» چرا تسلیم نیستیم؟ اگر دل دادیم چرا بیدل نیستیم؟

« دلم گرفته مرتضی. دلم گرفته. اینهمه چراغ توی این شهر هیچکدوم چشمامون روشن نمی کنه. اینهمه چشم توی این شهر هیچکدوم دلمو گرم نمی کنه.

اینجا همه می دوند که زنده بمونن؛ هیچکس نمی دوه که زندگی کنه.

این شهر همش شده زمین. دیگه آسمونی نداره این شهر. من دلم آسمون می خواد مرتضی؛آسمون.

وقتی دلت آسمون داشته باشه چه تو راه کربلا باشی چه تو زندان هارون، آسمون آبی بالا سرته.»


اما این روزها که اهالی سینما و تلویزیون به «خداحافظ بچه» فخر می فروشند و برای تقدیر و تشکر از آن با یکدیرگر مسابقه گذاشته اند؛ بیش از پیش دلتنگ «خداحافظ رفیق» ی می شوم که نه راه بچه دزدی یادم داد و نه راه از دور زدن خدا را؛

«خداحافظ بچه» راه رسیدن به خدا را دفتر و خودکار دانست و «خداحافظ رفیق» شهدا را!

این روزها که سینمای ایران درگیر ابتذال و فسادهای اخلاقی بازیگرانش شده است؛ بیشتر از هر روز دیگری دلتنگ «خداحافظ رفیق»ها می شوم...      «جهان به نقل از صراط»
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo